چهارسال فیزیک!

چهارسال گذشت و دوره کارشناسی فیزیک من تموم شد. چهارسال پر از فراز و نشیبی که با تمام لذت‌ها و هیجان‌ها، سختی‌ها و فشارها بالاخره به پایان رسید (من ورودی ۹۱ فیزیک دانشگاه شهیدبهشتی بودم). قصد دارم طی این نوشته، تجربه‌های خودم از دوران کارشناسی فیزیک رو بنویسم. امیدوارم این نوشته‌ برای کسایی که قصد دارن فیزیک رو به صورت آکادمیک شروع کنن و برای کسانی که به تازگی وارد فیزیک شدن مفید واقع بشه! لطفا اگر شما هم چنین تجربه‌ای داشتید و می‌تونید به این نوشته چیزی اضافه کنید حتما در قسمت نظرات بهش اشاره کنید.

  •  فیزیک اون چیزی که فکر می‌کنید نیست: حکایتسیب و نیوتون رو فراموش کنید!
درخت سیب معروف نیوتون - کمبریج

درخت سیب معروف نیوتون – کمبریج

چیزی که ما توی دبیرستان به عنوان فیزیک می‌خونیم -صرف نظر از نوع مدرسه و معلم‌هایی که داشتیم – یا چیزهایی که در جامعه در مورد فیزیک‌ یافیزیک‌دان‌ها گفته میشه کلا یک سری چرند و پرنده! داستان‌های علمی و قصه‌هایی که به عنوان فیزیک توی دوران دبیرستان می‌خونیم با فیزیک واقعی فرق زیادی داره. به عنوان مثال، ماجرای برخورد سیب با سر نیوتون و کشف قانون گرانش عمومی رو در نظر بگیرید. احساسی که شما نسبت به این ماجرا دارید قبل و بعد از کارشناسی فیزیک متفاوته! درستی این داستان رو نمیشه انکار کرد چون توی منابع مختلفی اومده، با این وجود اینکه شما بفهمید چه عظمتی پشت این ماجرا وجود داره، نیازمند زمانی برای تامل در فیزیکه. منظورم از عظمت، فهمیدن اینه که سقوط سیب و گردش زمین به دور خورشید در حقیقت یک علت داره! این چیزی بود که نیوتون فهمید، نیوتون یک وحدت زیبا رو کشف کرد! شاید بگید: «نه، این که خیلی واضحه! هر بچه‌ دبیرستانی اینو می‌فهمه!» ولی باور کنید احساسی که به این موضوع دارید و هیجانی که از درک عظمت کار نیوتون درک می‌کنید واقعا متفاوت خواهد بود. احساس و شهود شما به مراتب تغییر خواهد کرد و این دلیل اصلی ادعا من بر اینه که پس از تموم شدن دوره کارشناسیتون می‌فهمید که فیزیک اون چیزی که قبلا فکر می‌کردید نیست. البته به شرطی که دانشجوی خوبی بوده باشید 😉

خلاصه اینکه کم‌کم احساساتون نسبت به فیزیک، حین دوره کارشناسی، دچار تغییر و به‌روزرسانی میشه تا اینکه پس از مدتی به این می‌رسید که: اگر این فیزیکه پس اونیکه قبلا بهش می‌گفتیم فیزیک چی بود؟! و این تبعاتی داره؛ بعضی‌ها از این شناخت هیجان‌زده میشن ولی بعضی‌ها – که تعداد این گروه‌ از قضا بیشتره – مکافات میگیرن! تفاوت عمده از این‌جا شروع میشه که توی دانشگاه ما فیزیک رو به همراه چارچوب ریاضی محکم و استواری که فیزیک برش بنا شده یاد می‌گیریم، به نحوی که هر گزاره یا ادعایی که مطرح می‌کنیم رو باید با یک عبارت دقیق ریاضی بیانش کنیم. زبان فیزیک، ریاضیاته و فیزیک بدون ریاضی، گنگ و لاله! ویدیوهای مختلف که به عنوان ویدیوهای عامه‌پسند (popular science) توسط بعضی از دانشمندا ساخته میشه فاقد ریاضی و پر از حرف‌های هیجان انگیز و عجیب‌وغریب هستن. برای همینه که مردم ازشون خوششون میاد و این گمان رو می‌کنن که فیزیک همینه! به همین‌ خاطر، خیلی‌ها موقع دست و پنجه نرم کردن با ریاضیات، اون حس خوبی که نسبت به فیزیک داشتن رو از دست می‌دن و کم‌کم فیزیک براشون تبدیل به یک کابوس میشه. کابوسی که ۴ سال همراهشونه و رهاشون هم نمی‌کنه! البته هستند عده‌ای که این کار اونا رو به وجد میاره و از هماهنگی بی‌نظیر طبیعت و ریاضیات لذت می‌برن، اما کم هستن متاسفانه! (شکرخدا من از این دسته بودم). برای همین پیشنهاد می‌کنم اگر اهل این نیستید که برای لیسانس فیزیک تقریبا اندازه یک لیسانس ریاضی، ریاضی یادبگیرید و به کارببندید بی‌خیال فیزیک بشید! متاسفانه رشته فیزیک این‌جوریه که در هر لحظه ممکنه شما ازش متنفر بشید! تعارف که نداریم، سخته و زمان‌بر! راه میون‌بر هم نداره. روزی بطلمیوس یکم سوتر(حاکم وقت) از اقلیدوس پرسید: «آیا راه میون‌بری برای یادگیری هندسه وجود داره» و اقلیدوس جواب داد: «هیچ راه شاهانه‌ای برای هندسه وجود نداره!» برای یادگیری فیزیک هم همین‌طور، هیچ راه شاهانه‌ای وجود نداره و شما به راحتی نمی‌تونید یک فیزیک‌دان خوب بشید! 

«سیستم‌های پیچیده» یکی از گرایش‌های جدید فیزیک است جزو علوم بین‌رشته‌ای حساب می‌شود.

«سیستم‌های پیچیده» یکی از گرایش‌های جدید فیزیک است که جزو علوم بین‌رشته‌ای حساب می‌شود.

یکی دیگه از مواردی که سبب میشه دیدتون نسبت به قبل در مورد فیزیک عوض بشه اینه که با گذشت زمان، کم‌کم با شاخه‌های مختلف فیزیک آشنا میشید و کاربردهای عجیب و غریب فیزیک رو می‌بینید و حیرت‌زده میشید. اما باز هم وقتی وارد مشغول گذروندن دروس تخصص یک گرایش یا مشغول تحقیق در یک گرایش خاص مشید ممکنه حس حیرت به نفرت تبدیل بشه و یا اینکه دیگه همه‌چی عادی بشه ولذتی نبرید! یکی از مثال‌های خوب، گرایش هسته‌ای هست! فیزیک‌هسته‌ای در ایران به خاطر شهرتی که به سبب مسائل سیاسی پیدا کرده برای خیلی از مردم جذاب به نظر می‌رسه، خوبه که بدونید، معمولا دانشجوهای فیزیک، بعد از گذروندن درس «فیزیک هسته‌ای ۱ و آزمایشگاه» از علاقه‌شون به مقدار زیادی کاسته میشه. زمانی هم که وارد حوزه تحقیق و پژوهش میشن که دیگه واویلا! البته فیزیک هسته‌ای به خاطر شرایط خاص سیاسی حاکم بر اون کمی با سایر گرایش‌ها فرق داره با این وجود در سایر رشته‌ها هم مشکلات متعددی وجود داره. خیلی از دانشجوهایی که به نجوم علاقمند بودن و در زمان دانش‌آموزیشون فعالیت‌های نجوم آماتوری هم انجام می‌دادن،‌ کم‌کم در دانشگاه دچار تردید‌های زیادی در مورد ادامه تحصیل در گرایش‌های نجوم، اخترفیزیک و کیهان‌شناسی میشن! ادله‌ی خیلی از این دسته هم اینه که دیگه برامون جذاب نیست، خیلی سخت یا تخصصی شده! البته باز هم عده‌ای هستن که هر چی می‌گذره بر هیجانشون افزوده میشه! این دسته کسایین که وجودشون دلگرمی به آدم میده. این‌ها همون کسایی هستن که امید رو در دل دانشگاه زنده نگه می‌دارن. مشکل این دسته در کم بودن تعدادشونه! یکی دیگه از گرایش‌های فیزیک، فیزیک ماده چگال هست که صرف نظر از پایه‌های نظری استوار، کاربردهای وحشتناک زیبایی داره! فیزیک ماده چگال ارتباط و همپوشانی زیادی با بقیه علوم داره و نزدیک‌ترین پل بین فیزیک و سایر رشته‌ها حساب میشه. این قضیه سبب میشه که بچه‌ها کنجکاوانه و با تمایل شدیدی سراغ ماده ‌چگال برن، اما زمانی که مشغول گذروندن درس «حالت جامد۱» و «حالت جامد۲» هستن باید قیافه‌هاشونو ببینید! به هر حال، زیبایی و سخت بودن فیزیک همیشه به طور تنگاتنگی در زمان تحصیل یک دانشجوی فیزیک وجود داره و این خود دانشجو هست که انتخاب می‌کنه که کدوم رو ببینه: سختی رو یا زیبایی رو!

purity

افراد مختلف، سلایق مختلفی دارند، در انتخاب رشته تحصیلی به سلیقه خود احترام بگذارید!

فیزیک نه فلسفه‌ است و نه ریاضی! مهندسی هم که اصلا نیست! اگر به فلسفه علاقمندید و فکر می‌کنید که خب فیزیک و فلسفه یک چیز هستن، سخت در اشتباهید! درسته که در جاهایی تعاملاتی بین فیزیک و فلسفه وجود داره و این دو بر هم اثر میذارن، ولی این که به عنوان رشته تحصیلی فیزیک رو به جای فلسفه انتخاب کنید خیلی اذیت میشید، بهتر بگم، نه تنها خودتون اذیت می‌شید بلکه بقیه رو هم اذیت می‌کنید! همین طور اگر شدیدا به ریاضی علاقمند باشید، درسته که فیزیک نزدیک‌ترین رشته به ریاضی هست، با این وجود به خاطر تفاوت‌هایی که بین نگاه‌های فیزیک‌دان‌ها و ریاضی‌دان‌ها به مسائل وجود داره باز هم ممکنه اذیت بشید! البته افرادی که به جای فلسفه یا ریاضی وارد فیزیک می‌شن نسبت به کسایی که به جای مهندسی وارد فیزیک می‌شن خیلی کمه! قسمت بد ماجرا اینه که خیلی‌ها (مخصوصا تهرانی‌ها و ساکنین شهرهای بزرگ ایران!) که امیدی به قبولی در رشته‌های مهندسی ندارن، میگن خب فیزیک مادر مهندسیه، اشکالی نداره، فیزیک هم می‌زنیم! این افراد رومخ‌ترین ورودی‌های دانشکده فیزیک هستن! برای اینکه خیلی زود می‌فهمن که فیزیک از اون «تو بمیری‌»ها نیست! شدیدا توصیه می‌کنم اگر مهندسی رو دوست دارید، مهندسی بخونید. این طرز تفکر که فیزیک خوندن توی شهر خودتون بهتر از مهندسی خوندن توی یه شهر دیگه‌س، به نظر من، یک طرز تفکر احمقانه‌ است! با آینده خودتون بازی نکنید! فیزیک خیلی راحت می‌تونه تمام انگیزه‌هاتون رو از بین ببره و شما رو تبدیل به یک آدم به درد نخور برای جامعه کنه. اینو جدی بگیرید!

به طور خلاصه، تجربه نشون داده کسایی که واقعا عاشق فیزیک نیستن، هر چقدر باهوش یا هر چیز دیگه باشن، اگر سراغ فیزیک بیان پیشیمون میشن!  

  •  خبری از بازار کار مناسب،  امنیت شغلی، رفاه بالا و مازراتی نیست! فیزیک و  قناعت در هم‌تنیده هستند!
در جامعه‌ای که علم ارزشی نداشته باشد، عالم موجودی به دردنخور تلقی می‌شود!

در جامعه‌ای که علم ارزشی نداشته باشد، عالم موجودی به دردنخور تلقی می‌شود! اگر علم و صنعت هم بی‌ارتباط باشند که دیگر بدتر!

هر کسی دوست داره که بازار کار مناسب و امنیت شغلی داشته باشه، چیزی که بچه‌های فیزیک‌ کم‌کم می‌فهمن ندارن! اگر فیزیک اومدین زیاد توقع شغل پردرامد رو نداشته باشین! مخصوصا فیزیک نظری! فیزیک‌دان‌ها با وجود حجم کار زیادی که انجام می‌دن، به طور متوسط، درامد زیادی ندارن. فرصت‌های شغلی فیزیک در مقایسه با سایر رشته‌ها خیلی کم هست. در ایران، بیرون از دانشگاه واقعا خیلی سخت میشه برای یک فیزیک‌پیشه شغل مناسب با تحصیلاتش پیدا کرد، اگر هم بشه، تعدادشون انگشت‌شماره! برای همین، یکی از سخت‌ترین قسمت‌های زندگی یک فیزیک پیشه، داشتن دکتری فیزیک با جیب خالیه! در خارج از کشور باز شرایط بهتره، ولی باز هم در مقایسه با سایر رشته‌ها، فیزیک فرصت چندانی به شما نمی‌ده (هرچند که اخیرا فرصت‌های زیادی در موسسات مالی و شرکت‌های مختلفی برای فیزیک‌دان‌ها پیش‌اومده). شاید بهتره این جوری بگم، اگر قصدتون ثروت‌مند شدنه، فیزیک گزینه مناسبی نیست! شما به عنوان یک فیزیک‌پیشه، از علم لذت می‌برید و علم براتون هیجان‌انگیزه، برای همین با وجود اینکه لباستون فلان مارک خاص نیست یا اینکه ماشینتون یک پرایده زیاد اذیت نمیشید، چون سرتون به جای دیگه گرمه. اما ممکنه زن و بچه‌تون مثل شما دیگه فکر نکنن! برای همین این یک مسئله‌ نگران‌کننده میشه اگر خونواده شما مثل خودتون نتونن قناعت پیشه کنن! البته اگر بخوام جانب انصاف رو رعایت کنم، باید بگم کسایی هم هستن که رشته‌شون فیزیک بوده و الان پول خوبی به جیب می‌زنن! ولی یادتون باشه، من دارم یک بحث آماری می‌کنم، به این معنی که معمولا پزشک‌ها یا مهندس‌ها درآمد بیشتری نسبت به فیزیک‌پیشه‌ها دارن!

  •  اشتباهات دوران کارشناسی فیزیک من!

این بخش، کاملا شخصی هست، به این معنی که ممکنه مواردی که من به عنوان اشتباه طبقه‌بندی می‌کنم از نظر بعضی‌ها اشتباه نباشه و از طرف دیگه ممکنه من طی چهار سال گذشته کارهایی انجام داده باشم که از نظر بعضی‌ها اشتباه بوده باشه ولی من لیستش نکردم! با این وجود به نظرم حرف‌هایی که می‌زنم حرف‌های معقولی هستن! به من اعتماد کنید 🙂

۱) به نظرم بزرگترین اشتباه من در دوران کارشناسی، کم مسئله حل کردن بود! حقیقتش، تا زمانی که مجبور نبودم، مسئله‌ای حل نمی‌کردم. حتما باید استاد درسی تمرینی مشخص می‌کرد یا اینکه شب امتحان میشد تا من دست به قلم می‌شدم! اما الان فهمیدم که حل مسئله باید رویه ثابت هر دانشجوی علو‌م‌پایه باشه. حل مسئله باید پیوسته باشه و نه فقط در روزهای خاص (مثلا شب قبل روزی که باید تمرین‌های الکترومغناطیس رو تحویل داد!). اشتباه دیگه در مورد مسئله حل کردن، گارد گرفتن در مورد نوع مسئله‌ بود! گاهی اوقات واکنش من به بعضی از مسئله‌هایی که خارج از کلاس درس مطرح میشد این بود که مثلا من الان مکانیک تحلیلی خوب یادم نیست، یا الان باید فقط مسئله‌های فلان درس رو حل کنم، یا اینکه الان روابط فلان چیز رو فراموش کردم، یا الان وقتش نیست! الان فهمیدم که آدم همیشه باید با گارد باز با هر مسئله‌ای روبه‌رو بشه و تا جایی که می‌تونه کلنجار بره. مهم‌ترین نکته اینه که آدم بیخیال مسئله نشه! خیلی از اوقات وقتی آدم واقعا درگیر مسئله باشه، ممکنه جواب رو توی خواب پیدا کنه! این اتفاق برای من واقعا رخ داده!

خون‌سرد باشید و مسئله حل کنید!

خون‌سرد باشید و مسئله حل کنید! همیشه هم مسئله حل کنید، نه فقط شب امتحان!

۲) باید اعتراف کنم که خیلی از اوقات من شبِ امتحانی بودم! خیلی از اوقات تازه یکی دو شب قبل از امتحان ترم شروع می‌کردم با مبحثی آشنا شدن یا اینکه ۷ جلسه پشت سر هم، کورس دیدن! درسته که معمولا هم جواب میداد، مثلا من کوانتوم۱ رو با همین روش ۱۸/۵ شدم و کوانتوم۲ رو ۱۹/۵! با این وجود اتفاقی که افتاد این بود که من یه نمره خوب گرفتم ولی «یادگیری» واقعا حاصل نشد! کتاب درس قطعات نیم‌رسانا رو فقط دوبار باز کردم، شب قبل امتحان میان‌ترم و شب قبل پایان ترم! چیزی که باید بهش اشاره کنم اینه که شما می‌تونید با شب امتحانی بودن هم نمره خوبی بگیرید، اما اگر صادق باشید با خودتون، چیزی یاد نگرفتید! من واقعا اینو دیگه فهمیدم که یادگیری یک فرایند مستمره و طی یک شب یادیگری حاصل نمیشه (حداقل برای ما آدمای معمولی!).  به قول جان میسون«تدریس به صورت دنباله‌ای از اعمال و تعاملات و دنباله‌ای از تصمیمات گرفته شده توسط معلم، در زمان اتفاق می‌افتاد. در عوض، یادگیری، به عنوان فرایند بلوغ، حتی در زمان خواب، طی زمان اتفاق می‌افتد.» البته، زغال خوب و دوست ناباب رو هم دست کم‌نگیرید! یکی از مشکلات کلاس ما، بهتره بگم ورودی ما، این بود که هیچ وقت نتونستیم با هم مسئله حل کنیم. معمولا کسی دل به کار نمیداد. متاسفانه کسی اهل مسئله حل کردن واقعا نبود 🙁 . البته من باز هم خودم رو مقصر می‌دونم! 

۳) یکی دیگه از اشتباهات من، جدی نگرفتن کلاس درس و کلاس حل تمرین (TA) بود! درسته که بعضی از اساتید واقعا رو مخ هستن یا اینکه بعضی از TAها سواد کافی برای مسئله حل کردن و جواب دادن به سوال شما رو ندارن، ولی اینکه آدم کلا بیخیال بشه و سر کلاس نره ضرره! من فهمیدم که میگم! گاهی از اوقات هم من فقط سر کلاس می‌نشستم و منفعلانه هیچ کاری انجام نمی‌دادم، نه یادداشتی برمی‌داشتم و نه تلاشی برای درگیر شدن در کلاس می‌کردم. خیلی از اوقات هم در صورت امکان مشغول چرت زدن بودم، مخصوصا زمانی که بدون فلاسک چایی می‌رفتم سر کلاس. حقیقت اینه که من مجبور بودم وقتی که باید سر کلاس صرف یادگیری و آشنایی با مفاهیم می‌شد رو بیرون از کلاس صرف این کارها کنم، به عبارت دیگه من وقت تلف می‌کردم بعضی روزا فقط سر کلاس! از طرف دیگه نرفتن به کلاس حل‌تمرین سبب می‌شد که با خیلی از مسئله‌ها روبه‌رو نشم و بدتر از اون تلاشی برای حلشون نکنم!

۴) برنامه نویسی و شبیه‌سازی جزو لاینفک فیزیک امروزه! من اینو تا مدت‌ها قبول نمی‌کردم! همه‌ش به خودم می‌گفتم مهم نیست، در صورتی که الان واقعا پشیمون هستم و همیشه خودم رو ملامت می‌کنم که چرا زودتر یادگیری برنامه‌نویسی رو به صورت حرفه‌ای شروع نکردم! به هر حال راه دررویی وجود نداره! امروز تقریبا هر گرایشی از فیزیک رو که نگاه کنید، ناگزیر از کامپیوتر استفاده می‌کنند!

کورس فیلم سینمایی نیست! فعالانه در کورس‌ها شرکت کنید.

کورس فیلم سینمایی نیست! فعالانه در کورس‌ها شرکت کنید. قلم و کاغد همیشه همراه داشته باشید!

۵) کورس فیلم سینمایی نیست! یکی از اشتباهات من این بود که فرقی بین تماشای God Father با کورس کوانتوم قائل نمی‌شدم! در صورتی که کورس هم مثل کلاس درسه. باید موقع دیدنش آدم یادداشت برداری کنه، بعد از تموم شدن هر قسمت، مطالعه کنه، مسئله حل کنه، یادداشت‌هاش رو کامل کنه و بعد از مرور این‌ها جلسه‌ی بعدی کورس رو ببینه! حقیقتش من هیچ کدوم از این کارها رو تا مدت‌ها نمی‌کردم. درسته که این خودش از کورس ندیدن خیلی بهتره، ولی با این وجود بازده کار رو خیلی کاهش می‌ده و یادگیری واقعی رخ نمی‌ده. راستش خیلی از کورس‌هایی که دیدم رو بعد از دو – سه سال واقعا فراموش کردم و تنها راه یادآوری دوباره دیدن اون‌هاست! در صورتی که اگر یادداشت برداری خوبی کرده بودم، هر موقع که نیاز داشته باشم می‌تونم سریع مرور کنم!

۶) یکی از مسخره‌ترین اشتباهات من این بود که گاهی از اوقات زوری درس می‌خوندم! گاهی از اوقات خسته بودم یا واقعا بی‌حوصله بودم ولی با این وجود سعی می‌کردم که به جای استراحت کردن و تجدید قوا زوری درس بخونم. درس خوندنی که یا حواسم پرت میشد وسطش یا اینکه کلی کار دیگه از جمله بی‌هدف چرخیدن توی اینترنت رو به همراه داشت. اشتباه من این بود که مدت‌ها تفریح رو از زندگیم بیرون گذاشته بودم و به طور کاملا یکنواختی زندگی می‌کردم. زندگی نیاز داره به تنوع و استراحت. درسته که کار حرفه‌ای نیاز به تمرین زیاد و صرف زمان زیادی داره، با این وجود گاهی از اوقات آدم باید روحیه‌ی خودش رو تقویت کنه و به خودش استراحتی بده تا بتونه با انرژی و انگیزه سر کارش برگرده. خلاصه اینکه خیلی وقتا من فقط ادای یادگیری رو در می‌اوردم!

در انتخاب فیزیک دقت کنید! فیزیک معشوقی سخت‌گیر است!

در انتخاب فیزیک دقت کنید! فیزیک معشوقی سخت‌گیر است!

من به خاطر علاقه‌م اومدم فیزیک و زمانی هم که انتخاب رشته کردم، انتخاب‌های اولم فیزیک بود و انتخاب‌های دومم ریاضی. فیزیک رو دوست داشتم و همیشه با تمام مشکلات زندگی ازش لذت می‌بردم و می‌برم. الان هم آماده تحصیلات تکمیلی هستم. من یه دانشجوی معمولی بودم، نه نخبه بودم و نه چیز دیگه. به نظرم برای فیزیک خوندن اصلی‌ترین فاکتور علاقه است، علاقه‌ای که ناشی از شناخت کامل باشه. همون‌جور که گفتم این انتخاب شخصه که بین مشاهده‌ی سختی‌های راه و زیبایی‌‌ها کدوم رو انتخاب کنه. طی این پست من تجربه‌ی خودم رو از ۴ سال فیزیک خوندن گفتم،‌ امیدوارم این پست ایده‌ی خوبی بهتون از کارشناسی فیزیک بده و خودتون رو به خاطر ناآگاهی دستی دستی بدبخت نکنید. یادتون باشه، فیزیک رشته سختیه، اگر واقعا علاقمند هستید واردش بشید. هنگامی هم که واردش شدید یادتون باشه که برای چی اومدین. خودتون رو گول نزنین و با تمام قوا سعی کنید کنجکاوانه چیزهای مختلفی یادبگیرید. در هر شرایطی مسئله حل کنید و فراموش نکنید که کار یک فیزیک‌دان حل مسئله‌ است! اگر هم فکر می‌کنید اشتباه اومدین، سریع یا تغییر رشته بدید و یا انصراف. زندگی ارزشش رو نداره که وقتتون رو صرف چیزی که کنید بهش علاقه ندارید!

در انتها به خودم واجب می‌دونم که از این آدم‌ها به خاطر تمام کمک‌هایی که بهم طی این چهار سال کردند، تشکر کنم: شاهین شریفی، داوود معصومی، امید مومن‌زاده، دکتر حمیدرضا سپنجی، دکتر غلام‌رضا جعفری، دکتر مجید محسنی، دکتر محمدصادق موحد و دکتر علی حسینی. 

راستی، اگر از من پرسیده بشه که اگر به گذشته برگردی، آیا باز هم فیزیک رو انتخاب می‌کنی، در جواب شعر فروغ رو خواهم گفت: «زندگی گر هزار باره بود/ بار ديگر تو بار ديگر تو»

24 comments

  1. واقعا باعث تأسف زیاد هست که عده ای هستن که علاقه مند بودن و علاقه‌شون تثبیت هم شده ( مثلا در زمینه نجوم که اشاره شد) ولی به علت وضعیت مزخرف کار و اقتصاد مجبورن بالاجبار به گرایش های دیگه رو‌بیارن و‌به علاقه‌‌شون پشت پا بزنن!

  2. سلام
    بنظرم جالب بود ولي لطفا بگين در نهايت ي دانشجوي مثلا دكتري قراره چي كار كنه در اينده؟

    و اينم بگين ك شرايط رفتن ب دانشگاه هاي برتر جهان و ادامه تحصيل توشون چيه

    1. سلام.
      زمانی که دانشجوی دکتری شدم اونم می‌گم 🙂
      در مورد دانشگاه‌های برتر جهان هم حسابی مطلب هست اگر خوب بگردید. اگر زمانی رفتم، در مورد اونم می‌نویسم!

  3. سلام.
    عالی بود آقای کریمی. میخوام راجب مساله حل کردن ازتون بپرسم.
    آخه میدونید هر مساله ای جالب نیست!هر مساله ای آدمو به وجد نمیاره! برای مثال بیش از نود درصد مسایل کتابای ماریون و فاولز به نظر من چرته! خیییلی از مساله ها باب میل آدم نیست! در عوض بعضی اوقات بعضی نویسنده ها مثل مورین واقعا مسایل خوبی تو کتاباشون دارن که آدم حال میکنه. ولی توی همه ی مبحث ها از اینجور کتابا پیدا نمیشه. مثلا من توی ترمودینامیک که الآن دارم(با نه چندان زیاد علاقه)زیمانسکی میخونم وقتی مسایلشو میبینم حالم بهم میخوره!!اونقدر روتین و مزخرفه که من تا الآن که پنج فصل از زیمانسکی رو یاد گرفتم هفت هشت تا مساله بیشتر حل نکردم!
    یا بعضی اوقاتم(خصوصا در الکترو)آدم کلی تلاش میکنه مساله رو ساده سازی میکنه ولی در آخر به یه انتگرال خییلی سختی میرسه که بعد از مدتی مجبور به ادامه ندادن به حل مساله میشه.
    در بعضی موقع ها از این قبیل آدم یه جوری میشه(حس ناتوانی- مثل الآن من!) که نمیدونه باید چیکار کنه و سست میشه….
    در ضمن من هنوز نمیدونم یه فیزیکدان بعد از تمام شدن دوران تحصیلش وقتی که خواست کار پژوهشی کنه چیکار میکنه. یعنی منظورم اینه یه فیزیکدان چجوری مدل میسازه یا مدل ها رو دقیق میکنه(منظورم مثلا مدل سازی چیزی مثل نسبیت نیست که خییلی ساده و صرفا با تفکربا اصل نسبیت میاد و مدلشو میسازه)منظورم مثلا این مدلای عجق وجق کوانتومی الآنه که دارن میگن…
    در ضمن من اکثر اوقات که مساله ی عددی(غیر پارامتری میبینم حل نمیکنم!)
    نمیدونم چقدر در اشتباهم؟:)
    سپاس بابت اشتراک گذاری تجربه.

    1. سلام
      یکی از ویژگی‌های یک استاد/معلم خوب اینه که مسئله‌ خوبی به دانش‌جو/دانش‌آموزش بده تا حل کنه. از اون‌جایی که استاد تجربه‌ی بیشتری داره و مسئله‌های بیشتری دیده و همین‌طور در مورد آینده مسئله هم اطلاعات خوبی داره، در انتخاب مسئله کمک خوبی می‌کنه. برای همین یکی از بهترین‌ کارها برای اینکه مسئله‌های خوبی پیدا کنی اینه که از خبره‌ی اون موضوع سوال کنی و بخوای که بهت مسئله بده یا معرفی کنه.
      در مورد مثال‌هایی که زدی، ببین امروز تعداد زیادی کتاب برای موضوعات مختلف با سلیقه‌ها و اهداف مختلف نوشته شده، برای همین می‌تونی کتاب‌های مختلف رو ببینی و مسئله‌هایی که دوست داری رو حل کنی. با این وجود همیشه این کار درستی نیست که اگر مسئله‌ای برات جذاب به نظر نمی‌رسه رو حل نکنی! یا اینکه اگر به یک انتگرال نرسی رهاش کنی. درسته که شاید ارزش حل اون انتگرال نسبت به مفهومی که سوال منظورشه کمتر باشه، ولی در عمل تو باید مسئله رو کامل حل کنی و به سرانجام برسونی. حل کردن یک انتگرال، هر چقدر هم پیچیده، با یک سرچ ساده توی‌ اینترنت ، کلی راه حل براش پیدا میشه. همین‌طور می‌تونی با نرم‌افزارهای مختلف مثل متمتیکا حلشون کنی (سعی کن این کارو کنی!).
      در مورد حل مسئله پارامتری، ببین حل مسائل با مقادیر واقعی عددی کمک می‌کنه که حس پیدا کنی و وقتی که یک مسئله واقعی حل کردی بتونی حدس بزنی که اصلا این جواب منطقی هست یا نه. اگر علاقمند باشی به فیزیک تجربی، حتما باید مسائل عددی حل کنی. حتی اگر سراغ فیزیک نظری هم بخوای بری، باید که حس و شهود پیدا کنی. پس همه جور مسئله‌ای حل کن!

      درضمن، مجموعه کتاب‌های سری شوامز کتاب‌های خوبی هستند برای مسئله حل کردن. همین طور می‌تونی سرچ کنی ببینی استادای مختلف دانشگاه‌های معتبر چه مسئله‌هایی به دانشجوهاشون میدن!

      در مورد آخرین سوالت هم، برو از یک فیزیکدان بپرس خب 🙂
      وقتی پرسیدی به من هم بگو!

      موفق باشی سدحسین 😉

  4. سلام.
    خیلی ممنون.
    شما هم انشاالله در تحصیلات تکمیلی تان موفق باشید و در آینده یه فیزیکدان خفن (فکر کنم علاقه مند ماده چگال و سیستم پیچیده باشید:))و نوبلی بشید و اون موقع ازتون سوال آخرو میپرسم.

  5. بسیار لذت بردم عباس جان! وقت کردی یه دونه هم برای برقیا بنویس ما حال نداریم
    ان شاءالله موفق باشی

  6. سلام، یهویی سیتپورو باز کردم ببینم چه خبره، یه کم دلم گرفت، باید حسِ عجیبی باشه که آدم بخواد به این چهار سال از بالا نگاه کنه، با خیلی جاهای حرفاتون ارتباط برقرار کردم (به عنوان دانشجوی فیزیک)، نمی دونم خودِ من سه ترمِ دیگه که تموم کنم چه حرفایی واسه گفتن دارم، بگذریم،
    در موردِ اینکه تصورها قبل از واردِ رشته ی فیزیک شدن از اون فرق می کنه، به نظرِ من خیلی درست گفتید، از اینجا به بعدش وظیفه ی ماهاست واسه روشن کردنِ دانش آموزا، من همیشه گفتم که اینکه ادم 4 سال از زندگیش و جوونیشو صرفِ رشته ای کنه که واسه اون نیست، یکی از بدترین ضررهای زندگیه، چه برسه به اینکه اون رشته جزو یکی از سخت ترین رشته ها باشه ! فیزیک آدمای خاصی رو میخواد، واقعا من خودم بینِ استادای موفقِ فیزیک یه چیزِ مشترک می بینم گاهی که مسلما خیلی اش پس از سال ها فیزیک کار کردن حاصل شده ولی اون کف و اون اصل هم یه تاثیراتی داشته، پس رسالتِ ما فیزیکی ها تعریفِ اون واسه جامعه اس به نظرِ من و جلوگیری کردن از به اشتباه افتادن اونایی که واسه فیزیک نیستن،
    در مورد کم مسئله حل کردن هم خیلی دلم پُره، واقعا باید یه جورِ دیگه مسئله حل کرد، الان مثلا من باید بعد از یک ترم گذشتن از گذروندنِ الکترومغناطیس، یهو خودمو با یه مسئله از اون درگیر کنم ببینم چند چندم، خیلی بچه گانه است بهونه هایی که خودِ من و خیلی ها خیلی وقتا میاریم که نه نه من الان نمی تونم حل کنم چون ترمِ پیش گذروندم این درسو ! همیشه دیدیم که استادای موفق در هر شرایطی از هر موضوعی به دانشجو کمک می رسونن، پس راهِ رسیدن به این توانایی اینه که فقط شبِ امتحان مسئله حل نکرد و گاهی به درسای گذشته برگشت و به حلِ مسئله پرداخت !
    در موردِ برنامه نویسی هم حق گفتید و باید دیر یا زود رفت سراغش !
    در مورد قناعت خیلی خوب بود !!
    اونجایی که گفتید فرقی بینِ تماشای فیلمِ GodFather و کورسِ کوانتوم نمی دیدید خیلی عالی بود، کلی خندیدم !
    هی ی ی ی روزگار . . .
    یه کم یه جوری شدم، من با دونستنِ خیلی از اینا و خیلی از اشتباهام هنوز 3 ترم فرصت دارم، ممنون از تلنگری که زدید واسه ما اهالی ای که همش نیاز به تلنگر داریم واسه جلو رفتن !
    و کلا روبرو شدنِ من با سیتپور یه سرچِ ساده ی توی گوگل بود ولی خیلی جاها با خیلی از حرفاتون ارتباط برقرار کردم، تلاشتون واسه این سایت قابلِ تقدیره، واسه آسون کردنِ مسیر، واسه اشتراکِ علم !
    و امیدوارم هرجا که هستید قدمِ بعدیِ زندگی تون رو استوار و محکم بردارید و توی زندگی تون همیشه از راهی که رفتید راضی باشید.

      1. سلام.
        من حرفای فاینمن رو متوجه نشدم 🙂
        مگه فاینمن این کتاب(200مساله شگفت انگیز نشر فاطمی ترجمه ی همین کتابو)راجبش چیزی گفته؟؟؟!!!!
        من مسائلشو دیدم .بعضیاش خیلی خوبن گرچه محاسبه ی چندانی ندارن وبعضیاش بیشتر به خاطر صورت سوال بدش رو اعصابن:(

  7. سلام آقای کریمی عزیز! مثل همیشه عالی! هم قلم خوبی دارید و هم جامع مینویسید!

    راستش من هم به مدت دو سال دانشجوی فیزیک بودم! با علاقه هم وارد این رشته شدم …
    اما با اینکه میدونستم رشته فیزیک به خاطر ماهیت و وسعتی که داره نیاز به تلاش و مطالعه مداوم داره ، به اندازه ای که نیاز بود تلاش به خرج ندادم و انبار شدن دروس بر روی هم و نمرات پایین بالاخره من رو مجبور به انصراف از این رشته کرد !

    به خاطر علاقه ای که به فیزیک دارم خارج از دانشگاه و فضای آکادمیک هم قصد دارم دنبالش کنم ، اما هیچ جا فضا و جو دانشگاه نمیشه! 🙂

    امیدوارم که هر تازه فیزیک خوانی که وارد دانشگاه میشه ، تلاش و پشتکار رو در مطالعه و حل مسائل فیزیک جدی بگیره که به این شکل ، دست بسته مجبور به انصراف از این رشته نشه!

    براتون آرزوی موفقیت دارم … چه خوب میشه اگه توی این پایگاه اینترنتی ارزشمندتون ، کمی بیشتر راجع به فیزیک بنویسید برای تازه واردها و تازه فیزیک خوان ها!!!

    موفق باشید!

  8. سلام !
    من اتفاقی این صفحه رو دیدم.
    فردا کنکور دارم و امروز تونستم آخرین درسمو هم دوره کنم و میخوام بقیه روزو استراحت کنم.
    من به رشته فیزیک خیلی خیل یعلاقه دارم و حس میکنم منو به تعال یمیرسونه . یعنی وقتی مسئله حل میکنم حس میکنم بال در میارمو و اینا . واسه همین میخوام فیزیک بخونم.
    در بین سرچ هام به سایت شما رسیدم و تجربتون از چهارسال .
    خب! اول در مورد برنامه نویسی میپرسم. من پارسال c++ رو در حد مبتدی ( مثلا نوشتن برنامه ای که بتونه معادله درجه 2 رو حل کنه ) آشنا بودم . ولی مخوام امسال از جاوا اسکریپت شروع کنم و بعدش جاوا و بعدا c++ ( چون میخوام توی دانشگاه هم در زمینه برنامه نویسی ربات هم فعال باشم )
    بنظرتون خوبه ؟
    2. دکترای پیوسته فیزیک که توی زنجان هست بنظرتون سطح علمیشون چجوره ؟ چون کارنامه هایی که توی سایت کانون هست مربوط ب اونجا چمگی به دل نمیزنه
    3.من قصد دارم که فقط فیزیک شریف رو بزنم . چون فکر میکنم سطح علمی سایر دانشگاه ها پایینه و افراد فقط به امید تغییر رشته اومدن اونجا . نظرتون در این مورد هم چیه !

    در ضمن من درصد فیزیکم هم توی قلمچی و هم سنجش همیشه از 74% بیشتر بوده .

    1. سلام رضاجان

      به نظر من تا زمانی که نتایج میاد، حسابی در مورد سایر رشته‌ها هم تحقیق کن. چون ممکنه چیزهای دیگه‌ای هم باشه که تو رو ببره تو آسمون یا به تعالی برسونتت و تو از وجودشون بی‌خبر باشی! مثلا ریاضی، فلسفه یا حتی چیزای دیگه! به هر حال تحت هر شرایطی حساب تحقیق کن تا اون موقع بدون تعصب.
      در مورد زبان برنامه نویسی، به نظر من جاوا و جاوا اسکریپ زیاد به درد کارای علمی نمی‌خوره، اگر می‌خوای برنامه‌نویسی رو برای مصارف علمی انجام بدی به نظر من بهتره همون ++c رو کار کنی یا پایتون.
      دکتری پیوسته دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان دورهی خیلی خوب و قوی هست. خوبی‌های خودش رو داره و بدی‌های خودشو که به نظر من بدی‌هاش می‌چربه به خوبی‌هاش! خوبی‌های این دوره اینه که درس‌های مسخره عمومی رو پاس نمی‌کنی و چیزهای جالبی به جاش یادمیگیری، دوره‌ش کوتاه‌تر از دوره استاندارده و اینکه دانشگاه تحصیلات تکمیلی در علوم پایه زنجان واقعا دانشگاه خوبیه. از بدی‌های این دوره عدم وجود تنوع و مجبور به دکتری گرفتن تو ایرانه! همین‌طور تصمیم‌های زندگی رو محدود می‌کنه.

      انشالله اگر تصمیم به فیزیک خوندن گرفتی به نظرم به این ترتیب بزن: فیزیک شریف، تهران، بهشتی، امیرکبیر، علم و صنعت.

      برات آرزوی موفقیت می‌کنم.

      1. ممنون آقای کریمی
        ببخشید که دیر پاسخ دادم
        کنکورو خوب دادم و لیست انتخاب رشتمم الان آماده کردم ور دو سه روز بعد شروع میکنم به ویرایشش.

        میشه از بدی های دوره زنجان بگید و اینکه چن سال طول میکشه؟
        دوم این که من خودم آذری زبان هستم و از این بابات مشکلی ندارم .

        بسیار بسیار ممنونم از اینکه وقتتونو صرف جواب دادن به من کردید.

  9. یاد دوره کارشناسی خودم افتادم به مسخره ترین شکل ممکن گذشت
    یه نکته رو فراموش کردی اضافه کنی این بود اگه دوستان و هم کلاسی‌های پایه توی درس خوندن و مشارکت علمی داشته باشین بشدت به موفقیت نزدیک میشین…دوره ما همه موج منفی میدادن اگه میتونستم برگردم عقب بشدت باهاشون برخورد میکردم حتی فیزیکی 🙂 🙂

  10. یه سوال داشتم. رشته فیزیک چه شغل هایی براش هست؟

    بسیاری از سایت ها فقط گفتن “شغل در صنایع”

    مثلا چی؟

  11. برای کسی که لیسانس فیزیک داره چه شغل هایی هست؟و یه دانشجوی فیزیک حین تحصیلش از چه راه هایی می تونه کسب درامد کنه؟
    ایا شما کسی رو می شناسین که با فیزیک دو رشته ای کرده باشه و چقدر با توجه به سخت بودن فیزیک این کار امکان پذیره؟

    1. سلام. شغل‌های زیادی نیست. از راه تدریس مثلا یا برنامه نویسی.
      شدن این کار بستگی به رتبه‌تون توی کنکور یا المپیادی بودنتون داره. سخت هست ولی ممکنه!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *