فرکتال‌ها| قسمت دوم، ویژگی ها و تعاریف

کنث فالکونر (ریاضی دان) در مورد مفهوم فرکتال ها میگوید:

«به مفهوم فرکتال ها باید همان جوری نگریست که یک زیست شناس به مفهوم زندگی می نگرد.»

توی پست قبلی مقدمه‌ی کوتاهی درباره فرکتال ها و اینکه هندسه ی توصیف گر طبیعت یک هندسه‌ی فرکتالی هست یک توضیحاتی دادم.

رعد و برق ـ پدیده ای با هندسه فرکتالی

صرف نظر از فرکتال های ساختگی (فرکتال هایی که ریاضیدان ها معمولا می‌سازند مثل برف‌دانه کخ) به هر طرف که نگاه کنید می‌تونید یک فرکتال طبیعی رو مشاهده کنید. سر سفره «کلم ترشی (یا بروکلی)»، کنار ساحل «خطوط ساحلی»، «برگ درخت»، «شش ها (ریه)»، «رعد و برق» و …خب این فرکتال ها چه ویژگی دارند؟

فرکتال ها ۳تا ویژگی خاص دارند که بهشون اشاره میکنم:

۱) فرکتال ها خودمتشابه هستند!

یک گل‌کلم یا کلم بروکلی رو در نظر بگیرید؛ اگه با یک چاقوی تیز، یکی از گلچه های گل کلم رو ببرید و جداگانه بهش نگاه کنید:

کلم بروکلی، موجودی با ساختار فرکتالی

کلم بروکلی، موجودی با ساختار فرکتالی – نمونه یک موجود  خودمتشابه 🙂

چیزی که به نظر می‌رسه یک گل کلم کامله، اما کوچکتر! اگه باز برش بدید، دوباره، دوباره، دوباره، …، شما گل‌کلم های کوچکتری بدست می آرید. به تجربه دیده شده که بعضی از اشکال این خاصیت عجیب رو دارند، یعنی هر قسمت از شکل مثل کل شکله با این تفاوت که اندازه کوچکتری داره. به این خاصیت خود متشابهی میگند. توی برف‌دانه کخ هم اگر قسمتی از شکل روجدا کنید میبینید که دقیقا مثل کل شکله و این تشابه هیچ وقت قطع نمیشه و همین طور ادامه داره! ممکنه که شما بگید یک خط راست هم اگر تکه تکه بشه باز هم شکل قسمت اول رو داره پس فرکتاله! اولا اشتباه نکنید یک ویژگی شرط لازمه نه کافی! در ثانی معمولا منظور ما از خود متشابه بودن، خود متشابه بودن در یک الگوی غیرعادی و غیربدیهیه! 

۲) فرکتال ها دارای بعد غیرصحیح هستند!

همیشه ما با ابعاد صحیح روبه رو بودیم! مثلا میگیم خط موجودی ۱بعدی، مربع یک شکل ۲ بعدی و مکعب یک شکل ۳بعدیه (ابعاد اقلیدوسی، همه هندسه ای که ما اول یاد میگیریم اقلیدوسی هست) ! حتی فضا-زمان در نسبیت ۴ بعدیه و نه مثلا ۳/۴۵ بعدی! همین طور نظریه هایی مثل ریسمان هم که فراتر از ۳ بعد رفته اند هنوز تعداد بعد توجیه کننده‌شون صحیحه مثلا ۱۱ نه ۱۱/۲۴! ممکنه بپرسید این غیرصحیح بودن بعد فرکتال ها دیگه چه صیغه ایه! پس اجازه بدید که «بعد» رو تعریف‌ کنیم:

مطابق شکل،‌ dفرض کنید که از یک قطعه شکل سمت چپ میخوایم شکل بزرگتر (با بزرگنمایی ۳ برابر) رو درست کنیم؛ برای این کار به چند قطعه‌‌ی هم اندازه با شکل سمت چپ نیاز داریم؟ برای خط معلومه، اگه همون خط قبلی سه برابر بشه (طولش) شکل جدید حاصل میشه، پس به ۳قطعه هم‌اندازه نیاز داریم. برای مربع هم مثل خط می‌مونه با این تفاوت که هم طولش ۳ برابر میشه و هم عرضش (به شکل نگاه کنید) پس ما به ۹ قطعه‌ی هم‌اندازه نیاز داریم. و وقتی هم که مکعب میشه، بزرگنمایی هم برای طول و هم برای عرض و هم برای ارتفاع اتفاق افتاده و این دفعه به ۲۷ مکعب نیاز داریم. (به شکل نگاه کنید!) خب این عددهای به دست اومده رو دوباره نگاه کنیم. من توی یک جدولی می‌نویسمشون؛

فکر کنم رابطه ای که بین این اعداد هست رو فهمیدید: ۳و ۹ و ۲۷! یک رابطه که یک تصاعد هندسی هست رسما!

«تعداد قطعه هم‌اندازه برای ساخت شکل جدید = بزرگنمایی به توان بعد شکل»

از روی این رابطه با استفاده از لگاریتم گیری از طرفین میشه بعد را بدست اورد، یعنی «بعد» میشه:

«بعد = لگاریتم تعداد قطعه هم‌اندازه برای ساخت شکل جدید تقسیم بر لگاریتم بزرگنمایی»  

daum_equation_1405194334641اگر n تعداد قطعات و m بزرگنمایی باشه:

ما در حقیقت یک تعریف از بعد ارائه کردیم. بعد خودمتشابهی! خب با این تعریف بریم سراغ محاسبه‌ی ابعاد فرکتال ها؛ 

فرض کنید یک برف‌دانه به این شکل میسازیم که مثل شکل قبل از یک مربع با (با بزرگنمایی ۳) یک مربع بزرگتر که شامل ۹ مربع هم اندازه با مربع اولیه هست به وجود میاد. حالا مربع های کوچیک

snow

 بالایی، چپی، راستی و پایینی مربع کوچیک مرکز رو مطابق شکل حذف میکنیم. اگر همین روند رو ادامه بدیم یک برف دانه ساخته می‌شه! (n روی شکل منظور مرحله‌ی ساخت شکله با n تعداد قطعات کوچکتر اشتباه نگیرید!)

daum_equation_1405194713785

بعد این برفدانه همین جور که میبینید یک عدد بین ۱ و ۲ هست! و اینجاست که دیگه بعد، یک عدد صحیح به دست نمیاد. مندلبرو اسم این بعد رو «ناهمواری» میذاشت که تعریف جالب‌تریه مخصوصا برای اجسامی که دارای برآمدگی هم باشند! چیزی که الان مطرح میشه اینه: معنی این ۱/۴۶۴۹۷ چیه؟ ما میدونیم که یک موجود دو بعدی یعنی اینکه توی صفحه جا میشه و یک موجود یک بعدی یعنی یک خط! پس این عدد بین ۱ و ۲ یعنی چی؟! این به همون ماجرا برمیگرده که وقتی ساختن این شکل رو تا بینهایت ادامه بدیم با یک شکل پر از لبه رو به رو میشیم. در ضمن یادآوری کنم که این فقط یک عدد هست! هر چند مفهوم قشنگی پشتش هست ولی یک عدده که ناهمواری شکل رو مطرح میکنه! به هر حال کاری که ریاضیدان ها بکنند قرار نیست واقعا واقعی باشه 🙂 یک نکته ی دیگه اینکه هیچ وقت مطرح نمی‌شه که «اندازه‌ی یک فرکتال» یا «متوسط اندازه یک فرکتال» چقدره بلکه همیشه ما با همین عدد که بعد غیرصحیح یا ناهمواری  فرکتال هست کار میکنیم! شما امروز میتونید یه عدد به عنوان ناهمواری به کامپیوتر بدید و اون در کسری از ثانیه یک شکلی با اون ناهمواری رو  براتون تولید کنه یا یک شکل دلخواه رو با اون ناهمواری بازتولید کنه! به همین سادگی! تقریبا هندسه فرکتالی پیشرفت زیادی کرد چون سر و کله کامپیوتر پیدا شد. در مورد این توی قسمت آخر بیشتر توضیح میدم!

خب بریم سراغ یه مثال دیگه؛ مثلث سیرپینسکی فرض کنید یک مثلث (متساوی الاضلاع برای قشنگی بیشتر!) داریم. وسط هر ضلعش رو مشخص میکنیم و بهم وصلشون میکنیم تا ۴ تا مثلث جدیدتر ساخته بشه. مثلث وسط رو دور می‌ریزیم. این کارو تا ابد انجام میدم. الان ما یک فرکتال داریم که بعدش ۱/۵۸ هست:
daum_equation_1405196329871
این عدد بیشتر از عدد قبل هست، فکر کنم شکل خودش نشون میده که ناهمواری مثلث سیرپینسکی از برف دانه ای که ساختیم بیشتره!

۳) بعد خود متشابهی فرکتال‌ها از بعد توپولوژیک اونها بیشتره!

این که بعد توپولوژیک دقیقا چیه، چیزیه که از حوصله‌ی این پست خارجه! شاید جداگونه در موردش بنویسم (البته ترجیح میدم امید بنویسه :)) ولی فعلا به عنوان آشنایی، عرض کنم خدمتون،‌همین جوری که ما بعد خود متشابهی رو به صورت تقسیم دوتا لگاریتم تعریف کردیم میشه یه جور دیگه با ادبیات و شاید بهتره بگم ریاضیات خوشگل تری بعد رو تعریف کرد و اون موقع یک سری عدد جدید به دست میاریم. این اعداد در مورد فرکتال ها جوریه که با مقدار خودمتشابهی شون فرق دارند و کمتر از اونها هستند مثلا بعد توپولوژیکی مثلث سیرپینسکی ۱ و بعد خودمتشابهیش (همین جوری که حساب کردیم) ۱/۵۸۵ هست که ۱/۵۸۵ > ۱!

خب جمع بندی کنیم؛ فرکتال ها دارای سه ویژيگی: ۱) خودمتشابهی ۲) دارای بعدخودمتشابهی غیرصحیح و ۳) بعدتوپولوژیکی کمتر از بعد خودمتشابهی هستند! پیشنهاد میکنم ویدیو زیر رو حتما ببینید؛ سخنرانی مندلبرو (پدر هندسه فرکتالی) در تد هست. درست چندماه بعد از این سخنرانی، مندلبرو، پیرمرد مهربان دنیای فرکتال ها به خاطر سرطان لوزالمعده ای که داشت از دنیا رفت. روحش قرین آرامش باد!

 

3 comments

  1. به نظرت چرا ریاضیات و محاسبات همیشه منطبق با واقعیات و طبیعت نیست و نمیتونیم تئوری های ریاضی رو قبل از ازمایش عملی بکنیم؟
    نگاه ما به واقعیت اشتباهه و ما به صورت عددی به یک پدیده نگاه نمیکنیم؟ اگه اینطور باشه مثال نقض در این مورد هست
    مبانی ریاضیات ما جوابگوی کشف های جدید ما نیست؟
    یا خیلی سوالات دیگه؟
    از دل این محاسبات ریاضی و کشف های فیزیکی خیلی راحت میشه به نسبی گرایی رسید به نظرت اینطور نیست؟

    1. این که ریاضیات منطبق با واقعیت نیست فکر نمیکنم گزاره ی درستی باشه! هر توصیفی از طبیعت به عنوان یک مدل مطرح میشه، مثلا برای توصیف اتم، مدل اتمی بور مطرح میشه. این مدل سازی ها یک سری ریاضیات داره که به کمکشون پدیده توصیف میشه، حالا این ریاضیات میتونند ساده یا پیچیده باشند. ما هیچ وقت نمیتونیم یک مدلی بسازیم که صددرصد مطابق واقعیت باشه، حداقلش اینه که ما هیچ وقت نمیتونیم یک اندازه گیری صددرصد دقیق داشته باشیم که با اون مدلمون رو توسعه بدیم.
      منظورت رو از نسبی گرایی دقیق نمیدونم، ولی در دنیا هیچ چیز مطلقی وجود نداره!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *